لغت نامه دهخدا
خوشگوار گردیدن. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خوشگوار شدن. || گوارا شدن.
خوشگوار گردیدن. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خوشگوار شدن. || گوارا شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساقی بیار جام می خوشگوار پیش تا بعد ازین چه آوردم روزگار پیش
💡 حقا که خوشگوار تر از صاف عشرتست درد جفای او که باهل وفا رسید
💡 صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش جامی چوآفتاب به این خاکسار بخش
💡 همه آبها روشن و خوشگوار همیشه بر و بوم او چون بهار
💡 نبید خوشگوار و داروی هوش بهشت خرمی و چشمهٔ نوش
💡 تا در این آب خوشگوار شوم شویَم اندام و بیغبار شوَم