لغت نامه دهخدا
خلاص جویان. [ خ ِ / خ َ ] ( نف مرکب، ق مرکب )رهایی جویان. در حال طلب آزادی و رهایی:
زید از پس او چو سایه پویان
وز سایه او خلاص جویان.نظامی.
خلاص جویان. [ خ ِ / خ َ ] ( نف مرکب، ق مرکب )رهایی جویان. در حال طلب آزادی و رهایی:
زید از پس او چو سایه پویان
وز سایه او خلاص جویان.نظامی.
رهایی جویان در حال طلب آزادی و رهایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب و روزی در اینجاگاه جویان بسر در راه عشق افتاده پویان
💡 عیب جویان همه چشمند و زبان، گوشی نیست ورنه گفتار تو واعظ همه در و گهر است
💡 بدست خویش قضا را بسوی خویش کشد هر آنکه جوید از آن شاه کینه جویان کین
💡 چو گور ظلم جویان تیره و تنگ گریزان زندگان از وی به فرسنگ
💡 زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی جویان خدا باش، اگر مرد تمامی