لغت نامه دهخدا
خردل فارسی. [ خ َ دَ ل ِ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف السطوح. حشیشةالسلطان. صناب بری. تلسفی. ( یادداشت بخط مؤلف ). خَرْفَق. خرفوف. خردل سپید. خرقوق. سپندین. سپندان. حاره. تراتیزک. شب خیزک. قردامن. کیکیر. کیکیش.
خردل فارسی. [ خ َ دَ ل ِ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف السطوح. حشیشةالسلطان. صناب بری. تلسفی. ( یادداشت بخط مؤلف ). خَرْفَق. خرفوف. خردل سپید. خرقوق. سپندین. سپندان. حاره. تراتیزک. شب خیزک. قردامن. کیکیر. کیکیش.
حرف السطوح صناب بری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در لهجه سمیرمی (شهر سمیرم) امروزی بر خلاف برخی از لهجههای زبان فارسی، «غ» و «ق» یکسان تلفظ میشود. مثلا تلفظ دو واژه غریب و قریب در لهجه سمیرمی یکسان است.
💡 در زبان عربی و حتی زبان فارسی از اسامی زید و عمرو استفاده می گردد.
💡 ۳... کتاب ادی شیر، «واژههای فارسی عربی شده» است: این کتاب از کهنترین و معتبرترین کتابها در این باره است.
💡 ۱۳ گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای مصر فعالیّت دارند.
💡 این مجموعه تلویزیونی، با عنوان «خانوادهٔ دیویس» در سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۳ خورشیدی، با دوبلهٔ فارسی از تلویزیون ملی ایران پخش شد.