لغت نامه دهخدا
پسری کرده. [ پ ِ س َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پسرخوانده. دَعی: پسر و دختر بر حقیقت آنرا باشد که آنرا اهل و آفریده باشد و پسری کرده آن گیرد که او محتاج باشد. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 3 ص 34 ).
پسری کرده. [ پ ِ س َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پسرخوانده. دَعی: پسر و دختر بر حقیقت آنرا باشد که آنرا اهل و آفریده باشد و پسری کرده آن گیرد که او محتاج باشد. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 3 ص 34 ).
( صفت ) پسری که دیگری او را بجای پسر خود گرفته است متبنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرگ توتعنخآمون پایان دودمانی است که با اهمسه یکم شروع شد. این فرعون جانشینی از خود برجای نمیگذارد. البته مومیایی دو دختر سقط شده در مقبرهٔ او پیدا شدهاست که گمان میرود فرزند او و عنخاسنآمون باشند. همچنین به نظر میرسد عنخاسنآمون از پادشاه هیتیها درخواست فرستادن پسری کردهاست تا بر تخت مصر بنشیند، ولی این فرستاده هیچگاه به آبهای نیل نمیرسد. احتمال می رود که عنخاسنآمون پس از مرگ همسرش با آیه، وزیر و جانشین توتعنخآمون ازدواج کرده باشد؛ ولی در مورد او هیچ چیز معلوم نیست، زیرا پس از مرگ همسرش هیچ اثری از او باقی نماندهاست.