لغت نامه دهخدا
خاک سپاسی. [ س ِ ] ( حامص مرکب ) سپاس خاک بجا آوردن.. ازخاک تقدیر کردن. خاک را احترام گذاردن:
قیمت این خاک بواجب شناس
خاک سپاسی بکن ای ناسپاس.نظامی.
خاک سپاسی. [ س ِ ] ( حامص مرکب ) سپاس خاک بجا آوردن.. ازخاک تقدیر کردن. خاک را احترام گذاردن:
قیمت این خاک بواجب شناس
خاک سپاسی بکن ای ناسپاس.نظامی.
سپاس خاک بجا آوردن از خاک تقدیر کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زارعی سه فصل را در باشگاه فوتبال مقاومت سپاسی سپری کرد.
💡 نصیری سابقه بازی در تیمهای بهمن شیراز، برق نوین شیراز، فجر شهید سپاسی شیراز و مس کرمان را دارد.
💡 ثنایی که عالی سپاسان کنند سپاسی که یزدان شناسان کنند
💡 من این پادشاهی مر او را دهم برین بر سرش بر سپاسی نهم
💡 دو تیم ذوبآهن اصفهان و فجر سپاسی شیراز با پشت سر گذاشتن حریفان خود به فینال جام حذفی رسیدند.
💡 گر این چار تن را به شب ره دهی سپاسی از این کار بر من نهی