لغت نامه دهخدا
حبیب ثقفی. [ ح َ ب ِ ث َ ق َ ] ( اِخ ) رجوع به حبیب بن عمروبن عمیربن عوف شود.
حبیب ثقفی. [ ح َ ب ِ ث َ ق َ ] ( اِخ ) رجوع به حبیب بن عمروبن عمیربن عوف شود.
💡 ما محبان حبیب عاشقیم تو محب حب احبابی دگر
💡 همه ذرات برقصند، چه شورست آری؟ پرتو روی حبیب از همه رو، هرجا هست
💡 لب بر لب پیاله مگر می نهد حبیب هر صبح و شام کین همه شیرین کلام شد
💡 از بهر بارهای گران در ره حبیب سر تا بپای روح همه دوش کردهاند
💡 کدام باغ در اینشهر و این دیار حبیب چه او گلی و چو من بلبلی است در چمنش
💡 دوش میگفت حبیبی بتعنت به حبیب که نگار تو گرفتار نگاری دگر است