لغت نامه دهخدا
جیل دارو. ( اِ مرکب ) گیل داروست و آن چوبی باشد سیاه رنگ چون بشکنند مغز آن فستقی بود، منفعت آن بسیار است. ( برهان ) ( آنندراج ).
جیل دارو. ( اِ مرکب ) گیل داروست و آن چوبی باشد سیاه رنگ چون بشکنند مغز آن فستقی بود، منفعت آن بسیار است. ( برهان ) ( آنندراج ).
گیل داروست و آن چوبی باشد سیاه رنگ چون بشکنند مغز آن فستقی بود منفعت آن بسیار است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این همه ملک جهان کل زان اوست دارو گیر مسکن دیوان اوست
💡 ز علت مدار، ای خردمند، بیم چو داروی تلخت فرستد حکیم
💡 هستی مسیح جان ده وآنرا که دانشی است پیش دم تو هاون و دارو نیاورد
💡 که هر چیز دارم همه چیز دانم که خواهم شفا داروی ناتوانی
💡 اهل دنیا سه فرقه بیش نیند چون طعام اند و همچو دارو و درد