جرعه فشاندن

لغت نامه دهخدا

جرعه فشاندن. [ ج ُ ع َ / ع ِ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) یک آشام یا شراب افشاندن:
ما صبوحی طلبان صوفی صافی نفسیم
جرعه بر صبح فشاند لب میخواره ما.طالب آملی ( از ارمغان آصفی ).دیده می پالای و گیتی خاکپای
جرعه های این بر آن خواهم فشاند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

یک آشام یا شراب افشاندن

جمله سازی با جرعه فشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توان ز وصل برومند شد ز چشم سفید که از شکوفه فشاندن ثمر سفید شود

💡 بر دل غبار رشک فشاندن چه لازم است آیینه را به باطن پاک حیا گذار

💡 همه بتیر فشاندن بسان آرش و گیو همه بتیغ کشیدن چو رستم دستان

💡 بر لعل لبت جان ز سر شرق فشاندن سهل است ولی زیره به کرمان نتوان برد

💡 گفتی ز درد من نگرستی و برحقی فرق است از فشاندن خون تا گریستن

💡 گردست فشاندن به دو عالم نتوانی در دامن عزلت بشکن پایی اگر هست

وکیل مدافع یعنی چه؟
وکیل مدافع یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز