لغت نامه دهخدا
جان گسلی. [ گ ُ س ِ / س َ ] ( حامص مرکب ) عمل جان گسل.
جان گسلی. [ گ ُ س ِ / س َ ] ( حامص مرکب ) عمل جان گسل.
عمل جان گسل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این پهنه گسلی با روندی نزدیک به ۷۰ درجه شمالی باختری دامنه شمالی کوه قره قزلی را متأثر ساخته و پس از شهر خنج دردشت خنج و دامنه جنوبی این دشت ادامه مییابد.
💡 کجا ز زلف تو پیوند بگسلد دل من که کار زلف تو دل بندیست و دل گسلی
💡 در سمت غربی رودخانه نیز در همین محل غار دیگری به نام غار اسکلت وجود دارد که به صورت شکاف گسلی است.
💡 زهی زقد و رخت سرو و لاله را خجلی به سرو عقل ربایی به لاله دل گسلی
💡 گسل ایدوست مکن از سر کویت ما را من چه کردم که من دلشده را در گسلی
💡 زنجان دشتی گسلی است و بررسیهای مورفولوژیکی و زمینساختی منطقه نشان میدهد که تلاقی دو زون گسلی اصلی با جهت شمال غربی-جنوبشرقی (شامل گسلهای زنجان و سلطانیه در جنوب و طارم و تالش در شمال) و گسل ارمغانخانه با جهت شمالی-جنوبی در شکلگیری دشت زنجان و عوارض مورفولوژیکی منطقه از جمله رودخانه زنجانرود تأثیر گذار بودهاند.