جان بدهان امدن

لغت نامه دهخدا

( جان بدهان آمدن••• ) جان بدهان آمدن. [ ب ِ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) جان بلب رسیدن.جان بغرغره رسیدن. بحال احتضار درآمدن:
جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل
عاقبت جان بدهان آمد و طاقت برسید.سعدی.زان عین که دیدی اثری بیش نمانده است
جانی بدهان آمده در حسرت کامی.سعدی.رجوع به جان بدهان رسیدن شود.

فرهنگ فارسی

( جان بدهان آمدن ) جان بلب رسیده

جمله سازی با جان بدهان امدن

💡 از آن شراب که گر قطره ای رسد بدهان بخار علم زند در دماغ مرد شرر

💡 سر آن زلف کینه خواه و سیاه هر زمان اندر آوری بدهان

💡 از این شراب اگر قطره ای رسد بدهان بخار علم زند در دماغ مرد شرر

💡 اثر سیلی حور است هنوزش در چهر بلکه بوی می خلد است هنوزش بدهان

💡 دو درم بدهان کرده خریدار سه بوسیم شمشیر بکف کرده طلبکار نیامیم

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز