تنگدل کردن
مترادفها
حسود شدن، تنگنظر شدن
متضادها
دلگشایی کردن، بخشندگی
لغت نامه دهخدا
تنگدل کردن. [ ت َ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افسرده و غمگین کردن. ملول و ناخوش گردانیدن. اندوهناک کردن: خواجه گفت امروز بهترم ولیکن هر ساعتی مرا تنگدل کند این... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 368 ).
سوی فرهاد رفت آن سنگدل مرد
زبان بگشاد خود را تنگدل کرد.نظامی.به معجز بدگمانان را خجل کرد
جهانی سنگدل را تنگدل کرد.نظامی.
فرهنگ فارسی
افسرده و غمگین کردن. ملول و ناخوش گردانیدن.
جمله سازی با تنگدل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نباید که باشی بدین تنگدل ز تیمار یابد ترا زنگ دل
💡 تنگدل ماندی، که دل یک قطره خونست عالمی در عالمی میبایدت
💡 رفته شکیبم همه بر باد و آه تنگدلی غارت این خانه کرد
💡 ندانم چرا مردم سنگدل ازین شاد گردند و زان تنگدل
💡 بود گل در شکفتگی رخ دوست غنچه می بود تنگدل چون من
💡 یک سینه پر از قصه هجر است، ولیکن از تنگدلی طاقت گفتار ندارم