ترسنده شدن

لغت نامه دهخدا

ترسنده شدن. [ ت َ س َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بیمناک شدن. وحشت زده شدن. خائف شدن:
ترسنده از آن شدم که ناگاه ز جان
بی وصل لبت کنیم قالب خالی.سعدی.- ترسنده دل شدن؛ متوحش شدن: لشکر شاه از آن زنگیان ترسنده دل شدند و همچنان جنگ میکردند. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). و رجوع به ترسنده شود.

فرهنگ فارسی

بیمناک شدن وحشت زده شدن خائف شدن.

جمله سازی با ترسنده شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعضى گفته اند: معناى آيه اين است كه: ذكراى قيامت، ازمسائل مربوط به بعثت تو نيست، تو تنها مبعوث شده اى كه افراد ترسنده از قيامت راانذار كنى.

💡 و گفت: عارف را نشان نبود و محبت را گله نبود و بنده را دعوی نبود و ترسنده را قرار نبود و کس از خدای نتوان گریخت و ازمعرفت پرسیدند گفت: اولش خدا بود و آخرش را نهایت نبود.

💡 مانند: شکمو = بسیار شکم‌چران، ترسو = بسیار ترسنده، بُرزو = بسیار بُرز (بلند بالا)، چاکو (چاقو) = بسیار چاک‌دهنده.

💡 آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر

💡 قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ (۸) دلهای است آن روز ترسنده و لرزنده.

💡 ترسنده از آنم که اگر بر دستت من کشته شوم که عذر دستت خواهد

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز