تب افسرده شدن

لغت نامه دهخدا

تب افسرده شدن. [ ت َ اَ س ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) افسرده شدن تب، کنایه از کم شدن تب. ( بهار عجم ). فرونشستن تب. ( ناظم الاطباء ). دور شدن تب. ( بهار عجم ) ( آنندراج ).رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن و افسرده شدن شود.

فرهنگ فارسی

افسرده شدن تب کنایه از کم شدن تب. فرو نشستن تب.

جمله سازی با تب افسرده شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از افسردگى و بيقرارى بپرهيز، چه آنكه انسان افسرده و بدبين به اداى حق نپردازد وانسان بيقرار بر هيچ حقى صابر و شكيبا نباشد.

💡 طرب افسرده کند دل، چو ز حدّ در گذرد آبِ حیوان بکُشَد نیز، چو از سر گذرد

💡 «من هم مثل خیلی از نوجوانانی که برای اولین بار در سینما حضور پیدا کردند و شاهکاری را خلق کردند و بعد رها و تنها شدند برای مدتی افسرده و گیج شده بودم.»

💡 هر صورتی پرورده‌ای معنی است لیک افسرده‌ای صورت چو معنی شد کنون آغاز را روشن شده

💡 کور و کر را عشق چشم و گوش باقی میدهد کودن و افسرده را هم گرم و زیرک میکند

💡 بی گل روی تو از بس چون خزان افسرده ام خار در چشمم خلد از جلوه فصل بهار

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز