بند کشاد

لغت نامه دهخدا

بندکشاد. [ ب َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) مفصل. ( ناظم الاطباء ). || وتر. عضله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بندگشاد شود.

فرهنگ فارسی

مفصل. یا وتر عضله.

جمله سازی با بند کشاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کشاد و بست کرم معنی دگر دارد مباش چشم خسان دست احسان باش

💡 هر آن سخن که نمود آن عمامه سر بسته کله زترک بمعنی زبان کشید و کشاد

💡 زهاد اگر کشاد ندیدند در ورع فانی صفت عزیمت دیر فنا کنند

💡 بطیره ماندم از آن تنگه کو بطراری گره زتنگه بازار کان کشید و کشاد

💡 کشید رشته زبگشودنی مگر معجر که سوزنی زوی آن دلستان کشید و کشاد

💡 کلک مشتاق کز رگ مژگان خون ازین غصه چشمه چشمه کشاد

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز