لغت نامه دهخدا
بندکشاد. [ ب َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) مفصل. ( ناظم الاطباء ). || وتر. عضله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بندگشاد شود.
بندکشاد. [ ب َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) مفصل. ( ناظم الاطباء ). || وتر. عضله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بندگشاد شود.
مفصل. یا وتر عضله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشاد و بست کرم معنی دگر دارد مباش چشم خسان دست احسان باش
💡 هر آن سخن که نمود آن عمامه سر بسته کله زترک بمعنی زبان کشید و کشاد
💡 زهاد اگر کشاد ندیدند در ورع فانی صفت عزیمت دیر فنا کنند
💡 بطیره ماندم از آن تنگه کو بطراری گره زتنگه بازار کان کشید و کشاد
💡 کشید رشته زبگشودنی مگر معجر که سوزنی زوی آن دلستان کشید و کشاد
💡 کلک مشتاق کز رگ مژگان خون ازین غصه چشمه چشمه کشاد