بلبل کردن

لغت نامه دهخدا

بلبل کردن. [ ب ُ ب ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گویا کردن و بر سر شور آوردن، متعدی بلبل شدن. ( از آنندراج ):
سواد جوهر آئینه بلبلش کرده ست
وگرنه طوطی من گفتگو چه میداند.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).|| عاشق کردن. || آشفته کردن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).، بل بل کردن. [ ب ِ ب ِ / ب َل ْ ل ُ ب َ ل ْ / ب َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، سخت بسرعت و بگستاخی سخن گفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- عاشق کردن. ۲- آشفته کردن.، در تداول عامه سخت بسرعت و بگستاخی سخن گفتن.

جمله سازی با بلبل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا خود میانه گل و بلبل چه واقع است کامد شد نسیم صبا کم نمی شود

💡 یک بلبل را به‌طور تصادفی انتخاب کنید (بگویید، I) و با اجرای دسته پرندگان لری راه حل آن را جایگزین کنید.

💡 مجلس عشقست و ما سرمست و سید در نظر درچنین گلشن نوای ما ز بلبل خوشتر است

💡 ببستان اندرون بلبل نماید مدح گل از بر چو اندر مجلس صاحب کشیده بانک خنیاگر

💡 شعله گرمی هنگامه گلزار نشست غنچه شد شهرت گل، دیده بلبل آسود

💡 چه شد؟ کو نهال گل وشاخ سرو؟! کجا رفت بلبل، کجا شد تذرو؟!

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز