بشمار امدن

لغت نامه دهخدا

( بشمار آمدن ) بشمار آمدن. [ ب ِ ش ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بحساب آمدن. در عداد قرار گرفتن. اعتداد. ( منتهی الارب ). و رجوع به شمار و شمردن و شماردن شود.

فرهنگ فارسی

( بشمار آمدن ) بحساب آمدن. در عداد قرار گرفتن. اعتداد.

جمله سازی با بشمار امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام ما را بشمار سگ او کس نگرفت هر کجا ذکر سگ یار بود ما چه کسیم

💡 بشمار زلف گفتم ز لب تو بوسه گیرم چکنم که عقد زلفت بشمار من نیامد

💡 عشق است و هزار افسون حسن است و هزار آئین نی من بشمار آیم نی تو بشمار آئی

💡 چشمه و آبشار «کجو» با آبریز ۱۵۰متری و چشمه زلال و پرآب «کلوخ شکنی» از نقاط طبیعی و دیدنی این روستا بشمار می‌رود.

💡 تپه نمکی میرعمر یکی از نقاط گردشگری و دیدنی شهر گشت بشمار می‌رود که در میانه شهر گشت قرار دارد

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز