لغت نامه دهخدا
بزرگ دلی. [ ب ُ زُ دِ ] ( حامص مرکب ) تکبر. ( زمخشری ). بذخ. ( یادداشت بخط دهخدا ).
بزرگ دلی. [ ب ُ زُ دِ ] ( حامص مرکب ) تکبر. ( زمخشری ). بذخ. ( یادداشت بخط دهخدا ).
تکبر بذخ.
💡 گر از چشم بزرگی دیده بر خویش از او کم نیستم گر نیستم بیش
💡 اسلاف تو را چون نشد این کار میسر دانند بزرگان که نه خُردست چنین کار
💡 سر بزرگی کار خودبینان بود تسلیم کن وارهان درباز با تو هرچه از خشک و ترست
💡 پاره شد نسخهٔ پزشک، آری خسته بود این مریض و درد بزرگ
💡 در آفرین بزرگان چنین نکوتر شعر که خوب باشد وَ عذب و لطیف و معنیدار
💡 بیازرد زو شهریار بزرگ که کودک جوان بود و گشته سترگ