بجای امدن

لغت نامه دهخدا

( بجای آمدن ) بجای آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) به محل آمدن. بازگشتن. || بموقع افتادن.درست آمدن. با واقع راست و موافق آمدن:
ز هر دانشی زو بپرسید رای
همه پاسخ آمد یکایک بجای.فردوسی. || حاصل شدن. به دست آمدن. منتج شدن:
بدو گفت آن چاره گر کدخدای
کزو آرزوها نیاید بجای.فردوسی.به شهری که آرام و رای آیدت
همه آرزوها بجای آیدت.فردوسی.مکعب داری و همی خواهی که آن عدد دانی که ازو بجای آمد، چون او را دوبار بدو درزدند. ( التفهیم بیرونی ).

فرهنگ فارسی

( بجای آمدن ) به محل آمدن باز گشتن.

جمله سازی با بجای امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما را ز تو بسکه در درون پیکار است از دیده بجای اشک پیکان آید

💡 ز تیغ جوهر جویند گاه قیمت او ز تیغ شاه بجای گهر همه آجال

💡 بجای فرمول پیچیده چگالی و تحرک بار میتوان مقاومت نیمه رسانا را در فرمول قرار داد.

💡 دو منار بلند بجای‌مانده از دورهٔ غزنویان از ارزشمندترین این بناهاست که هنوز در وضع خوبی پابرجاست.

💡 به غیر از خوا تیگان که بجای مبارزه خود را تسلیم لائوتزو می‌کند ۳ برادر دیگر کشته می‌شوند.

💡 به بوسه ی شدم امیدوار و از کین باز بجای عربده لب را گزید و هیچ نگفت