بته مردگی
لغت نامه دهخدا
بته مردگی. [ ب ُ ت َ / ت ِ م ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت بوته ای که ریشه اش خشک شده باشد. آن گیاه که بر اثر خشک شدن ریشه و نرسیدن آب پژمرده شده باشد. حالت بته مرده. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
حالت بته ای که ریشه اش خشک شده باشد
جمله سازی با بته مردگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون ترا در زنده کردن دست هست در دلم این مردگی پیوست هست
💡 بمردم زنده اندر مردگی شیخ نباشم اندرین افسردگی شیخ
💡 نی که نان چون فدای انسان شد مردگی رفت از او و کل جان شد
💡 گر شهید عشق شد اهلی نگویی مرده است در حقیقت زندگی این است و نامش مردگی است
💡 از هرچه به مردگی جدا خواهی شد آن به که به زندگی جدا باشی ازو
💡 بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود
💡 او تمام روز را با بته مردگی روی کاناپه میخوابد و هیچ تمایلی برای انجام دادن کارهای ضروری یا حتی برخاستن از جای خود ندارد.
💡 پس از تحمل آن همه فشار روحی و خستگی مفرط، او دچار نوعی بته مردگی شده و دیگر نمیتواند با انرژی به زندگی ادامه دهد.
💡 در آن محیط بیروح و خستهکننده، همه افراد با نوعی بته مردگی فعالیت میکردند و هیچ شور و شوقی برای پیشرفت در کار نداشتند.