لغت نامه دهخدا
بأی حال. [ ب ِ اَی ْ ی ِ لِن ْ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب حرف جر + ای + حال ). به هرحال. به هرصورت. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). درهرحال.
بأی حال. [ ب ِ اَی ْ ی ِ لِن ْ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب حرف جر + ای + حال ). به هرحال. به هرصورت. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). درهرحال.
در هر حال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشو دلتنگ بر من کت سزا نیست به هر حالی گناه تو مرا نیست
💡 در صبر زدم دست و نمی دارد سود بر حال چنین دلی بباید بخشود
💡 هر که بیمار و دل شکسته توست حال او حال تندرستان است
💡 تاکی مژهام از نم اشکیکه ندارد بر خاک درت عرضهکند حال جگر را
💡 آکورا در حال حاضر شش محصول را بر روی خط تولید خود دارد.
💡 که تا این حالش پوشیده ماند کسی از وقت و حال او نداند