بازپس گشتن

لغت نامه دهخدا

بازپس گشتن. [ پ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) عقب گشتن. برگشتن. بازگردیدن. مراجعت کردن. تقهقر:
آن بخارم بهوا بر شده از بحر به بحر
بازپس گشته که باران شدنم نگذارند.خاقانی.چو جبریل از رکابش بازپس گشت
عنان برزد ز میکائیل بگذشت.نظامی.بازپس گرد و کار خویش بساز
دست کوتاه کن ز رنج دراز.نظامی.وز آنجا بازپس گشتند غمناک
نوشتند این مثل بر لوح آن خاک.نظامی.تب باز ملازم نفس گشت
بیماری رفته بازپس گشت.نظامی.

جمله سازی با بازپس گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخور هرچ داری منه بازپس تو رنجی چرا ماند باید به کس

💡 تیری که کارگر بود از پس کجا جهد؟ آن بازپس جهد که نفوذش به صد بلاست

💡 صاف میخانه ایام بود در ته خم غم دل را نفس بازپسین خواهد برد

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز