لغت نامه دهخدا
بازار منی. [ رِ م ِ نا ] ( اِخ ) موضعی از ارض مکه که قربان در آن کنند و بازاری که درین جاست بناکرده اسماعیل علیه السلام است. طالب کلیم گوید:
ساکن بیت اللهی اما گر از دست آیدت
خانه را نزدیک تر سازی ز بازار منی.( آنندراج ).
بازار منی. [ رِ م ِ نا ] ( اِخ ) موضعی از ارض مکه که قربان در آن کنند و بازاری که درین جاست بناکرده اسماعیل علیه السلام است. طالب کلیم گوید:
ساکن بیت اللهی اما گر از دست آیدت
خانه را نزدیک تر سازی ز بازار منی.( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک نی غیر از منش یاری دگر نیست دکانش به بازاری دگر
💡 متاع هرکه چو نظم منش رواجی نیست به عهد او شده بازار کاسدیش کساد
💡 در راه غمت هست به کف جان جهانی گرم است به سودای تو، بازار محبت
💡 به خورشید مینو برآویخت ترک به شد گرم بازار رزم سترک
💡 تا شاهد حسن گل به بازار آمد جان من بیچاره خریدار آمد
💡 مقصود خدا ز خلق اسرار دل است صد یوسف جان غلام بازار دل است