بار فکندن

لغت نامه دهخدا

بار فکندن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بار افکندن. بار نهادن. بار بر زمین گذاشتن:
چون بار من ای سفله فکندی ز خر خویش
اندر خر تو چون که نگویم که چه بار است.ناصرخسرو.رجوع به بار و بار افکندن شود.

فرهنگ فارسی

بار نهادن بار بر زمین نهادن

جمله سازی با بار فکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بار گران، سبک به امید فکندن است عمری است بر امید عدم زنده ایم ما

💡 فکندم خویش را چون سایه پیشت فکندن پیشت افکند عظیمست

💡 دلیل راه توکل امید کوتاه است عصا ز دست فکندن عصای این راه است

💡 توان زندگان را فکندن ز پای ولی کشته هرگز نخیزد ز جای

💡 دست بگشاد است پیش سرو آزاده چنار پنجه در خواهد فکندن تا که با او برزدست

💡 نه توان بود بردبار و صبور نه فکندن توان ز پشت، این بار

پایوران یعنی چه؟
پایوران یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز