لغت نامه دهخدا
الو گرفتن. [ اَ ل َ / لُو گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) شعله ور شدن. مشتعل شدن. اشتعال. رجوع به الو شود: بازار بزازها الو گرفته است.
- الو گرفتن دل؛ کنایه است از سخت تشنه شدن: از تشنگی دلم الو گرفته است.
الو گرفتن. [ اَ ل َ / لُو گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) شعله ور شدن. مشتعل شدن. اشتعال. رجوع به الو شود: بازار بزازها الو گرفته است.
- الو گرفتن دل؛ کنایه است از سخت تشنه شدن: از تشنگی دلم الو گرفته است.
شعله ور شدن مشتعل شدن. اشتغال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بارها دامن ز چنگ برق بیرون کرده ام خار نتواند گرفتن طرف دامان مرا
💡 حاصلت از یار چون به جز غم دل نیست توبه کن، ای اوحدی، ز یار گرفتن
💡 شده است عار، گرفتن چنان ز همت او که طفل شیر کشیده است دست از پستان
💡 بعد از در نظر گرفتن مضمون سه آيه فوق مى فرمايد: (( (فكانوا همالسبيل الى رضوانك ))) آنها خودشان راه تو و راه رسيدن به رضايت تو هستند.
💡 3- اعزام نماينده ويژه (مسلم بن عقيل ) به كوفه، براى زمينه سازى بيعت گرفتن ازشيعيان هوادار، جهت تشكيل حكومت اسلامى.