افسوس خاستن

لغت نامه دهخدا

افسوس خاستن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) آه برخاستن. ندامت و حسرت خاستن:
آن ساز نما که چون زنی کوس
خیزد ز جهان هزار افسوس.فیضی اکبرآبادی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

آه برخاستن ندامت و حسرت خاستن

جمله سازی با افسوس خاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر مآل کار خود غیر از کف افسوس نیست هر کجا بر عاجزی دست جفا گردد بلند

💡 فرمود: اين ضجه و افسوس شيطان است. او از (قصه ) معراج با خبر شده و از اينكه درزمين از او اطاعت و پرستش شود ماءيوس شده است.

💡 ولى افسوس كه (از همان آغاز بر خويشتن ستم كرد، و قدر خود را نشناخت و آنچهشايسته حمل اين امانت بود انجام نداد) (انه كان ظلوما جهولا).

💡 فتاد رخنه به ایوان آن کسان افسوس که بر رواق فلکشان ز بیم رخنه فتاد

💡 غیر از کف افسوس مرا برگ دگر نیست آخر به چه سرمایه خریدار تو باشم؟

💡 و از قفس اماره آزاد مى گردد، و اين است معنى پارسايى، كه به گذشته افسوس نخوردو به آنچه در آينده به او مى رسد شاد نگردد.