لغت نامه دهخدا
اعور شنی. [ اَع ْ وَ رِ ش َن ْ نی ] ( اِخ ) وی از قبیله شن بود. رجوع به البیان و التبیین ج 1 ص 151 و 439 شود.
اعور شنی. [ اَع ْ وَ رِ ش َن ْ نی ] ( اِخ ) وی از قبیله شن بود. رجوع به البیان و التبیین ج 1 ص 151 و 439 شود.
وی از قبیله شن بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اعور، همان شيطانى است كه بر صيصاى عابد را وسوسه كرد تا با دخترى زنا كند وبعد او را به قتل رساند. (داستانش خواهد آمد.) روزى اعور پيش هود پيغمبر رفت، آنحضرت ضربه اى به چشم او زد، كج شد.(250)
💡 مـرد يـهودى كه از شام با چند الاغ گندم به كوفه مى آمد، در نزديكى هاى شهر كوفه،الاغ هـاى او با بار گم شده بودند و بى نوا با دوست قديمى خود، حارث اعور همدانى،تماس گرفت و به امام على عليه السّلام متوسّل شد.
💡 60- هشام بن عبدالملك بن مروان دهمين خليفه اموى كه درسال (105) بسلطنت رسيده و در سال (125) فوت كرد. مردى اعور وبخيل و زيركى بود، و زيد بن على (ع ) در كوفهسال (120) خروج كرده و شهيد شد.
💡 سخا به دست تو نازان چو تن به جان و روان امل به دست تو حیران چو دیده اعور
💡 260 على (ع ) خضاب نمى كرد حفص اعور گويد: (از امام صادق (ع ) درباره خضاب (رنگ كردن ) موى سر و صورتسئوال شد، فرمود: خضاب سنت است.
💡 دیدن خلقست فرن و دیدن حق فرضتر دیده بایدگاه احولگاه اعور داشتن