لغت نامه دهخدا
اصحاب طلسمات. [ اَ ب ِ طِ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنانکه در علم طلسمات مهارت دارند. گروهی که به طلسمات معتقدند. رجوع به طلسم و حکمت اشراق سهروردی چ کربن ص 145 و 146 و ترجمه مقدمه ابن خلدون بقلم پروین گنابادی ج 2 ص 1952 شود.
اصحاب طلسمات. [ اَ ب ِ طِ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنانکه در علم طلسمات مهارت دارند. گروهی که به طلسمات معتقدند. رجوع به طلسم و حکمت اشراق سهروردی چ کربن ص 145 و 146 و ترجمه مقدمه ابن خلدون بقلم پروین گنابادی ج 2 ص 1952 شود.
آنانکه در علم طلسمات مهارت دارند گروهی که بطلسمات معتقدند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به صحرا شد و پرده را ساز کرد طلسمات بیهوشی آغاز کرد
💡 آن گنج سر به مهر که خاقانیش نهاد ذهن تو برگشاد طلسمات گنج را
💡 در مظاهر که طلسمات حکیم ازلند طلب گنج گرانمایه اسما میکرد
💡 گنجی که همه جهان طلسمات ویند گر راه بدان گنج بیابی مائیم
💡 کسی ننهاد و نتواند نهادن طلسماتی که هر دم ما نهادیم
💡 راقم هیأت نه دایره مینایی چه طلسمات که در گردش پرگار بماند