استاد بران
لغت نامه دهخدا
استادبران. [ اُ ب َ ] ( اِخ ) استاذبران. یکی از قراء اصفهان و ابوالفضل محمدبن ابراهیم بن الفضل الاستاذبرانی از آنجاست. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ).
فرهنگ فارسی
یکی از قرائ
جمله سازی با استاد بران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچو می لطف و غضب را به هم آمیخته است آن جفا پیشه ببینید چه استاد شدهست!
💡 درین دبستان به سعی کامل نخواندم افسون نقش باطل کمالم این بس که نام بیدل به خط استاد مینگارم
💡 914- مجله پيام انقلاب، 19/8/1363، از استاد شهيد آية الله مرتضى مطهرى.
💡 وی هماکنون استاد و رئیس دانشکده معماری دانشگاه ییل در ایالات متحده آمریکا است.
💡 به جایی که میبخشد استاد فطرت به هر صورتی معنیی در خور آن
💡 بانی چشم تو را نازم که در تعمیر دل نسخهای اندر بغل بیطرح استاد آورد!