لغت نامه دهخدا
( آزاده مردی ) آزاده مردی. [ دَ / دِ م َ ] ( حامص مرکب ) آزادمردی. چگونگی و صفت آزاده مرد.
( آزاده مردی ) آزاده مردی. [ دَ / دِ م َ ] ( حامص مرکب ) آزادمردی. چگونگی و صفت آزاده مرد.
( آزاده مردی ) کیفیت و حالت آزاده مرد
چگونگی و صفت آزاد مرد
💡 زينب عليها السلام ازاده اسيرى بود كه تا پايان عمر شريفش در اسارت هيچ غمى درنيآمد و بلكه همه مصائب را در قلب همچون اقيانوس وجود خود جاى داد و در رساندن پيامقيام بزرگ برادر، كوتاهى نكرد.
💡 (علم يك غلام حلقه به گوش است، به فرمان جنگ، آدميان را به خاك هلاك مى اندازد وبه دستور طب آنان را از مرگ و نيستى رهايى مى بخشد.سيل آتش را از توپ جارى مى سازد و يا برعكس، آتش تب را خفيف مى دهد.پل هاى عظيم به وجود مى آورد و يا آن كه آن ها را با خاك يكسان مى سازد. انسان درپرتو علم، هم مى تواند راحتى و نيكبختى خويش را تاءمين كند و هم بر اثر علم از هر دوقسمت محروم سازد. متاءسفانه، اين احتمال از هر حيث نزديك به نظر مى رسد، لكن هر گاهفرمانروا ازاده كند، غلام مى تواند او را از هر گونه رنج و بدبختى نجات دهد.