لغت نامه دهخدا
( اردوآباد ) اردوآباد. [ اُ ] ( اِخ ) موضعی است بمشرق جلفا. رجوع به اردوباد شود.
( اردوآباد ) اردوآباد. [ اُ ] ( اِخ ) موضعی است بمشرق جلفا. رجوع به اردوباد شود.
( اردو آباد ) موضعی است بمشرق جلفا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین هدیه نزدیک لهراسپ شاه زیانی کر از اردوی ارجاسپ شاه
💡 پر از خشم شد زان جوان اردوان یکی بانگ برزد به مرد جوان
💡 در زمان اوزیکخان دخالت آلتین اردو در امور امرای روس به اوج خود رسید و به حوادث مهمی در تاریخ روسیه انجامید.
💡 پساندر چو باد دمان اردوان همی تاخت با رنج و تیرهروان
💡 هر اولاد مشتمل بر سه تا دوازده سیاه چادر یا بیشتر است که خانوادهٔ گستردهای است و اردو نیز خوانده میشود.