ابو حسام

لغت نامه دهخدا

ابوحسام. [ اَح ُ ] ( اِخ ) کنیت حسان بن ثابت انصاری، شاعر رسول صلوات اﷲعلیه، و بعضی کنیت او را ابوالولید و برخی ابوعبدالرحمن گفته اند. رجوع به حسان بن ثابت انصاری شود.

فرهنگ فارسی

کنیت حسام بن ثابت انصاری شاعر رسول اکرم

جمله سازی با ابو حسام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معاشریست معربد حسام خونخوارت که جرعه دانش بود بحر خون مالامال

💡 گر حسام الملک نبود مظهر الطاف حق چون بری از عیب و نقصان است گویی نیست هست

💡 نیلوفری حسام تو کشت آن گروه را بر پشت و سینه لاله و بر چهره زعفران

💡 قبا بپوش و کله برنه و کمر بربند سنان بخواه و کمان زه کن و حسام بیار

💡 حسام حسن (عربی: حسام حسن؛ زادهٔ ۳۰ آوریل ۱۹۸۹) یک بازیکن فوتبال اهل مصر است.

💡 از آن جدا نتوان کرد جود را به حسام بر آن دگر نتوان بست بخل را به رسن

محاکره یعنی چه؟
محاکره یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز