ابو براقش

لغت نامه دهخدا

ابوبراقش. [ اَ بو ب َ ق ِ ] ( ع اِ مرکب ) مرغی است دشتی، کوچک مانند خارپشت، پر بالائین آن سپیدو میانگی سرخ و زیرین سیاه و هرگاه برانگیزند برافراشته موی و متلون بالوان شتی گردد. ( منتهی الارب ). مرغی است رنگارنگ. ( مهذب الاسماء ). مرغی است که رنگ گرداند. مرغی است که هر زمان برنگ دیگر نماید. مرغی است که به روز پر آن بچند رنگ نماید. ( المزهر ). نُهَس.

فرهنگ فارسی

مرغی است دشتی

جمله سازی با ابو براقش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلی چندان شکیبم در فراقش که برقی یابم از نعل براقش

💡 چو با خود دید مه در یک وثاقش چو نعل افتاد در پای براقش

💡 هزارم دیده باید گاه جولانش که بندم فرش در راه براقش

💡 براقش پیش برد و برنشست او طناب شش جهت را برگسست او

💡 زین سفر زود خرامد بحضر شمس ملک آنکه براقش قمر است

💡 تحفه آرد، زی فلک گرد براقش باد از آنک چشم درد ماه را، از سرمه نبود گزیر

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز