ابن وزان
لغت نامه دهخدا
ابن وزان. [ اِ ن ُ وَزْ زا ] ( اِخ ) ابوالقاسم ابراهیم بن عثمان قیروانی. فقیه و ادیب لغوی. او را با ثعلب و مبرد برابر میشمردند و گفته اند چند کتاب لغت چون کتاب العین خلیل بن احمدو اصلاح المنطق و غیر آن را از حفظ داشت. و او را تألیفات بسیار است. وفات او به سال 346 هَ. ق. بود.
فرهنگ فارسی
فقیه و ادیب لغوی
جمله سازی با ابن وزان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز داغش بوی بریان می برآمد وزان غم نفس را جان می برآمد
💡 در این عالم نمودستی تو از خویش وزان جانها تو کردستی بسی ریش
💡 سه روزم مهل ده بر من ببخشای وزان پس پیش گیر آنچت بوَد رای
💡 برون آمد آسوده و جمع شاد وزان مالی نیمی به درویش داد
💡 هزار ناوک مژگان رسید بر دل ازاو وزان همه نه گزندش رسید و نه المش
💡 چو دلنواز کسان است و جانکداز خسان وزان منافع بسیار زاد و بأس شدید