لغت نامه دهخدا
ابن مزنه. [ اِ ن ُ م ُ ن َ ] ( ع اِ مرکب ) ماه نو. هلال.
ابن مزنه. [ اِ ن ُ م ُ ن َ ] ( ع اِ مرکب ) ماه نو. هلال.
ماه نو هلال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزى يكى از خدمتگزاران خيزران، نزد بانوى خود آمد و گفت: زن زيبا و جذابى را كهلباسى كهنه دربردارد و حاضر نيست نام خود را بگويد اذن حضور مى خواهد. خيزراناجازه داد. طولى نكشيد كه زنى در كمال صباحت وجمال با لباسى پست و بى ارزش وارد شد و با زبان شيرين و فصيح چند جمله صحبتكرد. خيزران پرسيد: شما كيستى ؟ جواب داد: من مزنه زن مروان بن محمد آخرين خليفه اموىهستم كه روزگار با من چنين كرده است، به خدا قسم اين لباس كهنه اى كه دربردارم ازآن خودم نيست و به عاريت گرفته ام. از وقتى كه خلافت به شمامنتقل گرديد علاوه بر فقر و تهيدستى، در آميزش و معاشرت با مردم نيز دچار ناامنىشده ام، اكنون به اينجا آمده ام كه به من اجازه دهيد با هر صورت و كيفيت كه باشد درپناه شما زندگى كنم تا عمرم بسر آيد و دعوت الهى فرا رسد.