لغت نامه دهخدا
ابن فضیل کاتب. [ اِ ن ُ ف ُ ض َل ِ ت ِ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن الحسین بن الفضیل بن مروان فارسی. ازجمله کتب او کتاب الاصنام و ماکانت العرب و العجم تعبد من دون اﷲ تبارک اسمه. ( ابن الندیم ).
ابن فضیل کاتب. [ اِ ن ُ ف ُ ض َل ِ ت ِ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن الحسین بن الفضیل بن مروان فارسی. ازجمله کتب او کتاب الاصنام و ماکانت العرب و العجم تعبد من دون اﷲ تبارک اسمه. ( ابن الندیم ).
از جمله کتب او کتاب الاصنام و ما کانت العرب و العجم تعبد من دون الله تبارک اسمه
💡 فضیل چون سلام بازداد گفت: پدرت عمّ مصطفی -علیه الصلوه و السلام- از وی درخواست کرد که: «مرا بر قومی امیر گردان».
💡 ور تو همچون رابعه باشی خموش ور فضیلی خود بعالم در خروش
💡 فضیل بر بام ِ کعبه آمد و گفت: «زهی مردمان ِ غافل! خدای -عزَّ و جلّ- شما را عقل دهاد و به کاری مشغول کناد».
💡 فضیل گوید اگر سوگند خورم که من مرائی ام دوستر دارم باز آنک سوگند خورم که نه مرائی ام.
💡 فضیل گفت: «این پندهای من تو را هیچ سود نداشت. و هم اینجا ظلم آغاز کردی و بیدادگری پیش گرفتی.
💡 مه سپهر فضیلت فضیل دریا دل که روشنست باو دیده اولوالالباب