لغت نامه دهخدا
یکتای. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یکتا. یکتاه. متحد. موافق:
چنان کرد سالار کو رای دید
دلش با زبان شاه یکتای دید.فردوسی.و رجوع به یکتاه و یکتا شود.
یکتای. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یکتا. یکتاه. متحد. موافق:
چنان کرد سالار کو رای دید
دلش با زبان شاه یکتای دید.فردوسی.و رجوع به یکتاه و یکتا شود.
(اسم ) ازمقیدات آلات ذوات الاوتارو از آلات موسیقی آنچ بر آن وترواحدبندند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجاست غیر جز اثبات ذات یکتایی تویی در آینه دارد منیکه از تو جداست
💡 از دل و جان بنده ای از بندگان حضرتیم نعمت الله در دو عالم سید یکتای ماست
💡 ثانی آلکسا یکتای بیثانی که هست ثابت از وی دین احمد باطل از وی کافری
💡 نظریه کارلسون شرایط لازم و کافی را برای یکتایی سری نیوتون، درصورت وجود، فراهم میکند. با این حال سری نیوتون در کل موجود نیست.
💡 پشت و رو آیینه را مانع یکتایی نیست کفر و دین در نظر وحدت ما هر دو یکی است
💡 لا نظیری در جهان حسن و لطف و دلبری سر برآر از جیب یکتایی که همتای تو نیست