گیلانه

لغت نامه دهخدا

گیلانه. [ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان. واقعدر 32هزارگزی شمال باختری صحنه و 8هزارگزی باختر شوسه کرمانشاه به سنقر. محلی دامنه و هوای آن سردسیر و سکنه آن 355 تن است. آب آن از رودخانه ارمنی جان تأمین میشود و محصول آن غلات، توتون و چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان دینور بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان واقع در ۳۲ هزار گزی شمال باختری صحنه و ۸ هزار گزی باختر شوسه کرمانشاه به سنقر

جمله سازی با گیلانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روایت گیلانه و پسر معلول جنگی اش اسماعیل است که در آخرین روز سال ۸۱ چشم به راه رسیدن مسافری از جنوب هستند. این اپیزود بعدها تکمیل و به صورت یک فیلم سینمایی مستقل به نمایش درآمد. (گیلانه (فیلم))

💡 او فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۸۳ با فیلم گیلانه در مقام دستیار صدابرداری آغاز کرد.