لغت نامه دهخدا
کنعت. [ ک َ ع َ ] ( ع اِ ) کنعد.آزادماهی. ( مسالک، شرح شرایع حلی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). نوعی از ماهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع کنعة شود.
کنعت. [ ک َ ع َ ] ( ع اِ ) کنعد.آزادماهی. ( مسالک، شرح شرایع حلی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). نوعی از ماهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع کنعة شود.
کنعد. آزاد ماهی. نوعی از ماهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تراست یوسف کنعتان درون جان پنهان ولی چه سود که چشمت بچشم یعقوب است