کنار نهادن
مترادفها
کنار گذاشتن، رها کردن، دور انداختن
متضادها
پذیرفتن، اتخاذ کردن
لغت نامه دهخدا
کنار نهادن. [ ک َ / ک ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دور کردن. برکنار کردن. کنار گذاشتن. || به آغوش نهادن. به بر گرفتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
سر اونه به کنار و شکمش نرم بخار.منوچهری ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
دور کردن. برکنار کردن یا به آغوش گرفتن
جمله سازی با کنار نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمده اندیشههای فروغی را از لابهلای ترجمههایش میتوان دریافت؛ بهواسطه همین ترجمه هاست که «فروغی را اندیشمندی لیبرال، ملیگرا، و محافظهکار یا میانهرو خواندهاند. وی را از بنیانگذاران لیبرالیسم در ایران میدانند.» فروغی سیاستمداری لیبرال بود چرا که آزادی را در معنای لیبرالیستی آن درک میکرد و از سوی دیگر او سیاستمداری محافظهکار نیز بود چرا که تلقیاش از مفهوم ترقی، خصلتی غیررادیکال داشت و هم از اینرو، کنار نهادن نهادهای سنتی را شرط پیشرفت نمیدانست.