لغت نامه دهخدا
کل کردن. [ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کُلَه کردن. کوتاه بریدن درختی یاشاخی را. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گمان برم که به فضل و بزرگواری خویش
ببار آری آن شاخ را که او کل کرد.سوزنی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کل کردن. [ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کُلَه کردن. کوتاه بریدن درختی یاشاخی را. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گمان برم که به فضل و بزرگواری خویش
ببار آری آن شاخ را که او کل کرد.سوزنی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صورت خود را به کل کردن خراب این جهان در پیش ایشان چون سراب