لغت نامه دهخدا
کسو. [ ک ُ ] ( ص نسبی ) زن آزمند آرمیدن با مردان. زن که نگهداشت شرم نکند. زن بدکاره.
کسو. [ ک َس ْوْ ] ( ع مص ) پوشانیدن جامه را به کسی. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کسو. [ ک ُ ] ( ص نسبی ) زن آزمند آرمیدن با مردان. زن که نگهداشت شرم نکند. زن بدکاره.
کسو. [ ک َس ْوْ ] ( ع مص ) پوشانیدن جامه را به کسی. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
( صفت ) زنی که خود فروشی کند روسپی فاحشه.
پوشانیدن جامه را به کسی
کسو ( به مجاری: Keszü ) یک منطقهٔ مسکونی در مجارستان است که در ناحیه پچ واقع شده است.
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۵(بار)
کِساء و کِسْوَة به معنی لباس است. بر عهده پدر شیرخوار است طعام و لباس زنان مرضعه. کَسا و اِکْساء هر دو به معنی پوشاندن لباس است. پس استخوآنهارا گوشت پوشاندیم. از اموال به سفیهان طعام و لباس بدهید، و با آنها متعارف سخن گویید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مولکی بیگ نیز در سال ۱۷۱۶م درگذشت و از او دو فرزند ذکور باقی ماند. پسر ارشد او ملیک گریگور و فرزند دومش ملیک الهوردی نام داشتند. ملیک گریگور شخصی بود با تدبیر و سخنور و به سبب آن که رنگ موی او طلائی بود ایرانیان و عثمانیها به او لقب ساری ملیک داده بودند. او در اوائل حکمرانی خود فتوحاتی انجام داد، ولی بعدها از زندگی دنیوی دست کشیده و به کسوات روحانیون درآمد و در صومعه گنج سر گوشه عزلت برگزید.