نیکورو

لغت نامه دهخدا

نیکورو. ( ص مرکب ) خوش صورت. خوشگل. خوب رو. ( ناظم الاطباء ). نکورو. نیکوروی. زیباروی. رجوع به نیکوروی شود.
نیکورو. [ رَ / رُ ] ( نف مرکب ) خوش راه و رونده به شتاب. ( ناظم الاطباء ). نیکورونده. رهوار. جواد: یعقوب و سبت؛ اسبی نیکورو. استجاده؛ اسب نیکورو خواستن. تجوید و جودة؛ نیکورو گردیدن اسب. اضریج؛ اسب نیکورو و تیزدو. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

خوب رو، خوشگل، زیبا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نیک رونده خوش رو: (( جواد اسب نیک رو. ) )

جمله سازی با نیکورو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون تو نیکوروی و نیکوصورت و نیکولقا کس نه بیند گر ز جابلقا بجابلسا شود

💡 دیو پتیاره بود گرچه بود نیکوروی زن که با نامزد خویش وفادار نشد

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز