لغت نامه دهخدا
نساح. [ ن ُ ] ( ع اِ ) ریزه و شکسته خرما و ریزه غلاف خرما و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ریزه و خرده خرما و پوست خرما که در ته خنور باقی ماند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
نساح. [ ن ُ ] ( ع اِ ) ریزه و شکسته خرما و ریزه غلاف خرما و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ریزه و خرده خرما و پوست خرما که در ته خنور باقی ماند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ریزه و شکست. خرما و ریز. غلاف خرما و مانند آن ٠ ریزه و خرد. خرما و پوست خرما که در ته خنور باقی ماند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در سال ۹۹ با عقد قراردادی ۲ ساله به نساجی مازندران پیوست. در ابتدای حضور وی در نساحی فرصت چنداتی نصیب او نمیشد ولی با حضور ساکت الهامی روی نیمکت نساجی مازندران او به یکی از بازیکنان ثابت این تیم تبدیل شد و با بازی خوب خود به محبوبیت خاصی بین هواداران نساجی دست پیدا کرد