ناملائم

لغت نامه دهخدا

ناملائم. [ م ُ ءِ ] ( ص مرکب ) ناملایم. رجوع به ناملایم شود.

جمله سازی با ناملائم

💡 هـم بـر خـويش ستم كردم و هم بر قوم خودم، مى بايست بيش از اين ناملائمات و شدائد وسختيها را پذيرا مى شدم، تن به همه شكنجه ها مى دادم شايد آنها به راه آيند.

💡 بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقتنـمـى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيعرا دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائىنخواهد رسيد.