لغت نامه دهخدا
ازیم. [ اَ ی َ ] ( ع ص ) شتر که بانگ نکند. ( منتهی الارب ). اسجم.
ازیم. [ اَ ] ( اِخ ) کوهی است در بادیه.
ازیم. [ اَ ی َ ] ( ع ص ) شتر که بانگ نکند. ( منتهی الارب ). اسجم.
ازیم. [ اَ ] ( اِخ ) کوهی است در بادیه.
کوهی است در بادیه
💡 مستسقئی که تشنه ی دریای وصل بود بگذشت آبش از سر و ازیم خبر نداشت
💡 که یک نقطه نم کمتر ازیم بود غم قرض از هر غمی بدتر است
💡 گر آب را جدا کند ازیم کسی بطبع یا هیچ کس بر آب پدید آورد نگار
💡 نیست آن موجها جدا ازیم هست با هم چو عیسی و مریم
💡 همه راز و مدام قو ّ ت و قوت زنده زوجمله همچو ازیم حوت