ناخر
لغت نامه دهخدا
ناخر. [ خ ِ ] ( ع ص ) کهنه پوسیده ریزریز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || استخوان کاواک که به وزیدن باد آواز آید از وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). استخوان پوسیده. ( مهذب الاسماء ). قیل الذی تدخل فیه الریح ثم تخرج منه و لها نخیر. ( اقرب الموارد ). || خوک حمله کننده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). الخنزیر الضاری. ( اقرب الموارد ). ج، نُخُران. || ما بالدار ناخر؛ احد. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
کهنه پوسیده ریز ریز یا استخوان کاواک که بوزیدن باد آواز آید از وی.
جمله سازی با ناخر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱۵ دستگاه پمپ آب کشاورزی دارد. تنها روستایی است که بخشی از آب زیرزمین آن شیرین است. اما نباید زیاد تهزنی کنند وگرنه شور خواهد شد. سالهایی که بارندگی کم میشود، آب چاهها هم کم میگردد، و رفته رفته شور میگردد. یک رشته از قناتها دایر است که باغ نخل و مرکبات را در زمینی به نام ناخری آبیاری میکند.