رهیش

لغت نامه دهخدا

رهیش. [ رَ ] ( ع اِ ) سودگی و جرح پنجه و سم ستور که ازبر یکدیگر زدن سم به هم رسد در رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص، اِ ) شتر بسیارشیر یا ناقه کم گوشت پشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). اشتر بسیارشیر. ( مهذب الاسماء ). || خاک ریزان که نایستد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). خاک نرم که در آن نه ریگ بود نه گل. ( مهذب الاسماء ) || سست لاغربدن کم گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شمشیر و پیکان تنک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پیکان تنک. ( مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ). || تیر باریک که زمین آن را خراشیده.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کمان باریک و سست سرها به هم درآینده به کشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کمان که زهش به قبضه نزدیک بود. ( مهذب الاسماء ).

جمله سازی با رهیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر شود نیک بعد از این سلطان او بود من شوم رهیش از جان

رواء یعنی چه؟
رواء یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز