منخلع

لغت نامه دهخدا

منخلع. [ م ُ خ َ ل ِ ] ( ع ص ) از جای کنده. منتزع شده. بیرون شونده. بیرون شده. جداگردیده.
- منخلع شدن؛ از جای کنده شدن. جدا شدن. بیرون آمدن. دور شدن: دوستان خدای را گویند یااولیأاﷲ بیایید نزدیک خدای تعالی، دلهای ایشان از شادی منخلع شود. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 830 ). قبایل ترکان... از اطاعت و انقیاد او منخلع شده و تعرض می رسانیده... ( جهانگشای جوینی ). در مقام فنای ارادت که سالک از حول و قوت خود منخلع شود و از اختیار خود منسلخ گردد محکوم وقت باشد. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 74 ).
- منخلع گردانیدن؛ جدا کردن. بیرون آوردن: ونشان این علم آن است که بنده... خود را... از کسوت مخالف منخلع گرداند. ( مصباح الهدایه ایضاً ص 68 ).
- منخلعگردیدن؛ منخلع شدن:
بیخ و پیوند منقطع گردد
وز ریا پاک منخلع گردد.سنائی ( مثنویها چ مدرس رضوی ص 28 ).چون ز خود پاک منخلع گردد
صورت عشق منطبع گردد.سنائی ( ایضاً ص 47 ).به روزگارصحبت رسول ( ص )... نفوس امت از ظلمت رسوم عادات منخلع گشته بود. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 15 ). چه سالک مادام تا هنوز از صفات نفس به کلی منخلع نگشته باشد...اکثر حظوظ را حقوق خود داند. ( مصباح الهدایه ایضاً ص 72 ). سالک خواهد که به کلی از ملابس صفات وجود، منسلخ و منخلع گردد. ( مصباح الهدایه ایضاً ص 121 ). رجوع به ترکیب منخلع شدن شود.

فرهنگ معین

(مُ خَ لِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - از جای کنده. ۲ - منقطع.

فرهنگ عمید

ازجا برکنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - از جای کنده. ۲ - منقطع.

ویکی واژه

از جای کنده.
منقط

جمله سازی با منخلع

💡 پـس بـر اهـل علم، زادهم الله شرفا و عظمة، لازم و حتم است كه خود را از مفاسد اخلاقى واعمالى مبرا نمايند، و به حليه اعمال حسنه و اخلاق كريمه مزين نمايند، و خود را از منصبشـريـفـى كـه حـق تـعالى به آنها مرحمت فرموده منخلع ننمايند، كه خسران آن را جز خداىتعالى كسى نداند. والسلام.

💡 اما مطلب سوم كه داورى در ترجيح بين مقام توحيد تام و خلافت است: لازم است توجهشود، برخى از شهودهاى متكثرانه گرچه با تحقق توحيد نا هماهنگ نيست، ليكن شهودموحدانه به آيات الهى و نگرش آيتى به اشيا و اشخاص كه در سفر چهارم انسانكامل كه مختصر شريف و كون جامع نام گرفته با آن، هماهنگ است. ممكناست استغراق در توحيد و عدم التفاوت به غير خدا در فرشته اى كه فقط مظهرجلال خدا و واجد اسماى تنزيهى الهى است كمال برين محسوب گردد و چنين ملكى را جزوعالين قرار دهد كه از خلقت آدم و عالم منخلع و غافلند، ليكن چنين مقامى نسبت !كون جامع كه خليفه خدا و مظهر جمال و جلال و تشبيه و تنزيه الهى و آيت مستخلف عنهخود در لايشغله شى ء عن شى ء و لاشان عن شان (237) است قله هرمكمال نخواهد بود؛ چنان كه منافى تحقق به توحيد ناب هم نيست.