ممحل

لغت نامه دهخدا

ممحل. [ م ُ ح ِ ] ( ع ص ) زمین خشک و بی آب و علف.( از شرح قاموس ). زمین خشک سال رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زمینی که در آن گیاهی نباشد. مَحل. مَحلة. مَحول. مَحوله. ( از اقرب الموارد ).
ممحل. [ م ُ م َح ْ ح َ ] ( ع ص ) درازکرده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مطول. ( از اقرب الموارد ). || شیر ترشی گرفته و یا شیری که بر شیر خفته ریزند و خورند و نگذارند تا ترش گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). شیر طعم بگشته. ( مهذب الاسماء ). شیر گیرنده مزه ترشی یا شیری که واداشته شده است در خیک و نمانده است که مزه بگیرد و آشامیده شده است. ( از شرح قاموس ).

جمله سازی با ممحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مورخ دیگر به نام ممحلی (متوفای ۶۵۲ قمری) سال تولد او را ۷۵ قمری یاد می‌کند.

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز