مغو

لغت نامه دهخدا

مغو. [ م َغ ْوْ ] ( ع مص ) بانگ برآوردن گربه. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مغو. [ م ُ ] ( اِخ )دهی از دهستان حومه باختری شهرستان رفسنجان است و 240 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
مغو. [ م ُ ] ( اِخ ) بندری در مغرب بندر لنگه. ( فارسنامه ناصری ج 2 ص 16 ). از بنادر خلیج فارس است که دارای 400 تن سکنه است که بیشتر از صید مروارید امرار معاش می کنند. ( از جغرافیای طبیعی کیهان ص 109 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان حومه باختری شهرستان رفسنجان است.

جمله سازی با مغو

💡 چاه مغو، روستایی از توابع بخش رستاق شهرستان داراب در استان فارس ایران است.

مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز